مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

137

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> حجاج ناچار مختار را رها ساخت ومختار همىگفت : « زود است كه چنين وچنان كنم ، در فلان زمان خروج نمايم ، از مردمان فلان مقدار به هلاك ودمار آورم واين جماعت يعنى بنى أمية خوار وزار گردند . » اين خبر به حجاج پيوست بفرمود تا مختار را بگرفتند ، بياوردند وبه قتل أو فرمان داد . مختار گفت : « هرگز بر اين امر مسلّط نشوى . از چه در حضرت يزدان به جسارت مىروى وآنچه أو مىخواهد ، مىخواهى باز گردانى . » در اين سخن بودند كه مردى ديگر با كتابي ديگر از عبد الملك برسيد ، نوشته بود : « بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، اى حجاج ! متعرّض مختار مباش ؛ چه وى شوى مرضعهء پسر وليد است واگر آنچه مىگويد به راستى است ، البتة تو از كشتن أو ممنوع خواهى شد . چنان كه دانيال از قتل بخت نصر كه خداوند مقرر فرموده بود كه بنىاسرائيل را به قتل برساند ، ممنوع گرديد . » حجاج أو را رها ساخت وسخت تهديد كرد كه ديگر باره به آن‌گونه سخنان مبادرت ومعاودت نجويد . از آن پس نيز مختار به آن كلام زبان همىگشود وخبر به حجاج پيوست . مختار مدتي پنهان گشت تا سرانجام أو را بگرفتند ، نزد حجاج آوردند وچون به قتلش آهنگ نمود ، ناگاه نامهء عبد الملك به أو رسيد . حجاج بفرمود تا مختار را به زندان بردند ودر پاسخ عبد الملك نوشت : « چگونه دشمنى مجاهر را به خويشتن مىگيرى كه همى گمان مىبرد كه چندين هزار از أنصار بنىاميه را به دمار مىرساند . » عبد الملك كسى را بدو پيام كرد كه « تو مردى ناداني ؛ چه اگر آن خبري كه در حق خود گويد باطل است ، بر ما لازم است كه به سبب رعايت آن كس كه ما را خدمت مىگذارد ؛ يعنى مرضعه پسر وليد أو را آزار نرسانيم واگر به صدق وراستى است ، زود باشد كه أو را بر ما مسلّط بيني . چنان كه فرعون موسى عليه السلام را تربيت همى كرد تا بر فرعون مسلّط شد . » حجاج مختار را بدو فرستاد وروزگار بگذشت تا از مختار آنچه بايد نمودار وآن كس كه شايد نگونسار گشت . ودر آن حال كه علي بن الحسين عليه السلام از خبر مذكور با أصحاب خود داستان مىفرمود ، عرض كردند : « يا بن رسول اللَّه ! همانا أمير المؤمنين عليه السلام از ظهور مختار اخبار فرمود وليكن نفرمود كه اين قضية وقتل در چه هنگام است . » فرمود : « آيا خبر ندهم با شما كه چه وقت خواهد بود ؟ » عرض كردند : « بفرماى . » فرمود : « از اين زمان كه من سخن مىكنم در فلان روز تا سه سال مدت خواهد بود . زود است كه سر عبيداللَّه بن زياد وشمر بن ذي الجوشن را در فلان وفلان روز بياورند ، ما مشغول طعام باشيم ، در حضور ما بگذارند ونظر به آن دو سر داشته باشيم . » وچون آن روز كه آن حضرت ايشان را خبر نهاده بود فرا رسيد ، آن حضرت با أصحاب خويش بر خوان طعام ، جلوس فرموده بود . ناگاه فرمود : « اى معاشر برادران ما ! خرسند باشيد ودل شاد داريد ، چه شما مشغول خوردن وستمكاران بنىاميه در معرض كشتن هستند . »